می پرسم: چرا ما ایرانی ها این طور هستیم که مرتب کردن رو دور انداختن ترجمه می کنیم؛ وقتی میخوایم به کسی یاد بدیم که مرتب باشه، میگیم این ها رو دور بنداز، اون کاغذها که زرد شده اند رو دور بنداز؟!
میگه: خب نکنیم چه کنیم؟ الآن نگاه کن، این ماژول گیرنده رادیوئیه، اون ماژول وای فایه، و اون دانگل بلوتوث. همه شون هم پایه شون یک RX و TX هست. ولی چرا ما نمی تونیم اون ها رو به جای هم استفاده کنیم؟ اصلا چرا ما نمی تونیم اگر یک ماژول Wifi یم برای یک سخت افزار، اون رو برای سخت افزار دیگه هم استفاده کنیم؟ برای اینکه ما وارد کننده ایم. من میگم خب خودم میسازم؛ یک RX، TX که بیشتر نیست! بعد میری مغازه میگه زرنگی! باهات گرمی حساب میکنه: اون دکمه 5000 تومان! اون دو تا خازن 10000 تومان و اون 4 تا سیم 25 هزار تومن. روی هم میشه 115 هزار تومن. اون وقت میبینی انگلیسیه داره کلا پیشرفته ترین کامپیوترش رو میه 100 هزار تومن! میبینی به صرفه نیست که خودت بسازی! پس نمیسازی. کامپیوتر پیشرفته انگلیسی هم یک چیز دربسته ای هست؛ تو نمی تونی بازش کنی و دوباره بسازیش! پس باید وقتی میخواستی آدم تمیز و مرتبی باشی، هر آن چه ی رو بندازی دور! چون چشمت به دست مدل سال جدیدش هست، قدیمی بشه به دردت نمیخوره و باید بندازیش دور!
چند وقت پیش یاد چیزهایی افتادم که زمانی با اون ها زندگی میکردیم، بدون این که یادمان باشد تولید کننده تجاری آنها داخلی است. رفتم سراغ گنجه و این عکس رو گرفتم:
«عکس سماور عالی نسب در کنار علاءالدین، سشوار دهه شصتی، و مخلوط کن»
روی این سماورمان نوشته «عالی نسب». من خیلی از کارهای موفق عالی نسب شنیده ام. این که برای سالم نشستن هواپیمای امام خمینی 500هزار تومان آن زمان نذر کرده بوده و این قدر ساخت سه خانه مسی ارزش داشته است، مسئولیت دایر کردن کارخانه کاغذسازی قبل از انقلاب را برعهده گرفته بوده، و دیگر این که بعد از انقلاب با مهای اقتصادی که ارائه می کرده نقش مهمی در پیشبرد اقتصادی کشورمان در آن زمان داشته. به طور کلی کارهای ارزشمندی هستند که تا کنون در ایران صورت گرفته اند تا کمیت را جایگزین کیفیت نکنند. عالی نسب یکی از نمونه هایی است که با صبر و حوصله در گذر زمان اتفاقی را در زندگی ماها رقم زد تا سال ها بعد به عنوان خاطراتی خوش از آن ها یاد کنیم.
با بسته شدن تلگرام اخیرا بسیاری از کاربران به واتساپ کوچ کرده اند. برای همین هم ما نحوه عضویت در واتساپ رو برای شما اینجا گذاشته ایم:
چگونه عضو شویم؟
برای این کار دو راه وجود دارد، که نصب اپلیکیشن واتساپ بر روی تلفن همراه بخش ضروری آن است:
استفاده واتساپ در گوشی همراه: در این روش می توانید نرام افزار واتساپ را دانلود نموده و با شماره تماس خود عضو این برنامه شوید. در صورتی که شماره تماس دوستان خود را در گوشی ذخیره کرده باشید و آن ها هم قبلا واتساپ را نصب کرده باشند، در مجموعه دوستان واتساپ شما نمایش داده خواهند شد.
استفاده واتساپ در ویندوز و سیستم: برای استفاده از این امکان لازم است اول واتساپ نسخه های جدید را بر روی گوشی خود نصب کرده باشید. سپس نسخه دسکتاپ را از سایت واتساپ دانلود رایگان کنید. پس از نصب شما می توانید از اجرای همزمان واتساپ هم بر روی گوشی خود و هم بر روی دسکتاپ لذت ببرید.
ایجاد کانال واتساپ:
برای ایجاد کانال در واتساپ هم می توانید ابتدا گروهی در واتساپ تشکیل دهید و سپس آن را به کانال تبدیل کنید. برای این کار پس از تشکیل گروه میتوانید مراحل زیر را دنبال کنید:
نرم افزار WhatsApp را باز کنید و وارد گروهی که توسط خودتان ساخته شده است، شوید.
- حال که به صفحه گروه وارد شدید، روی آی سه نقطه کلیک کنید.
- روی گزینه Group info کلیک کنید.
- Group settings را باز کنید.
- سپس بر روی Send messages کلیک کرده و گزینه Only admins را انتخاب کنید.
بدین ترتیب فقط ادمین ها می توانند در گروه ارسال داشته باشند و حالت کانال را خواهد داشت.
با ما همراه باشید با جشن نوروزی سال 1398، با عوامل آسیب زا نسبت به رنگ ماشین
برای محافظت از رنگ ماشین لازم نیست روکش روی آن بکشید. کافی است به طور مرتب به آن رسیدگی نمایید. در ادامه 7 عاملی که باعث میشوند رنگ ماشین شما آسیب ببیند را بیان میکنیم:
1- ات: در اثر برخورد ات با جلوی خودرو ممکن است رنگ ماشین شما آسیب ببیند. راهکار ارائه شده برای آن استفاده از پوششهای معروف به Bug Blanket میبلشد که حالت توری مانند دارد. این محافظ مخصوصا میتواند درپوش موتور را حفظ کند.
2- آب شور: آب شور خصوصا در مجاورت دریا و سواحل میتواند باعث زنگزدگی بسیاری از قطعات خودروی شما شود. آب شور بیشترین آسیب را به بخشهای زیرین خودرو وارد میکند.
3- فضولات پرندگان: باعث ازبین رفتن شفافیت رنگ خودرو میشود. توصیه میشود تا حد امکان از پارک خودرو زیر درختان خودداری کنید. در صورت لکه بلافاصله با استفاده از یک پارچه و آب آن را شسته و پاک نمایید.
4- شیره درخت: خاصیت چسبندگی دارد و رنگ را میخورد.
5- بنزین: به ندرت در تماس با بدنه خودرو و رنگ آن قرار میگیرد، ولی میتواند منجر به پوسته پوسته شدن رنگ خودروی شما شود.
6- خورشید: بهترین راه معمولا قرار دادن خودرو در سایه میباشد.
7- سنگ ریزه: حفظ فاصله با خودروهای جلویی و کاهش سرعت میتواند آسیب به خودرو را به حداقل برساند.
اینهنگ هیچ شعبه دیگری ندارد. جهت آگاهی بیشتر از فعالیتهای مرتبط با خودرویی اینهنگ از سایت ما بازدید کنید.
حالا که سال نو رو به هم تبریک گفتین بریم سراغ پاسخگویی به سوالات شما. از ما خواسته بودین در مورد ماژول تله متری توضیح بدیم که با اون کار کرده بودیم. ماژول ما 3DR بود و همراه با برد ARDU COPTER 2.6 تهیه اش کردیم. امروز ازش یک تست گرفتیم تا شما دوستان با نحوه کار با اون بیشتر آشنا شوید. از اینجا میتونید لینک فایل رو بگیرید، و یا از آپارات میتونید آن را دانلود کنید.
ماژول Ground Station آن بسیار شبیه Air Station هست، ولی مخصوصا یک آی سی FTDI داره که برای اتصال USB طراح شده. با وصل شدنش به لپ تاپ امکان انتقال اطلاعات سری USB لپ تاپ فراهم میشه. بردش هم خب قبلا گفته ام که 300 متره. برای استفاده از رابط TTL این برد، کافی است RX و TX ماژول را به پین های TX و RX فلایت کنترل و پین VCC را به خروجی 5 ولت و پین گراند GND را نیز به پین گراند یا همان خط منفی فلایت کنترل متصل نموده و سپس ماژول دیگر را به رابط USB کامپیوتر یا میکرو USB موبایل یا تبلت خود متصل کنید و سپس همانطور که قبلا از ارتباط سریالی فلایت کنترل برای ارسال و دریافت داده ها استفاده می نمودید ، از ارتباط بیسیم خود استفاده نمایید.
زنجیره بلوکی با تاکید بر اصل پیادهسازی سازوکاری عمومی شکل گرفته است، و هدف آن این است که هیچ شخص یا نهادی نتواند روی آن کنترلی داشته باشد. اگر چنین نباشد، همه تلاشهای صورت گرفته تنها به هدر دادن منابع مالی ختم خواهند شد. زیرا در این صورت به جای پیاده سازی سیستمی غیرمتمرکز نتیجه یک بانک اطلاعاتی متمرکز را رقم خواهد زد.
در زنجیره بلوکی پیاده سازی ساختارهای منطقی فرآیند سخت و پیچیدهای است. این یکی از هزینههایی است که زنجیره بلوکی به شما تحمیل میکند. توسعه سخت تر و کندتر نیز به پیچیدگی این ساختار میافزاید. پیادهسازی سامانهای پایدار به برنامهنویسی و برنامهریزیهای دقیق نیاز دارد. نگهداری زنجیره بلوکی فرآیندی هزینه بر است. در زنجیره بلوکی کاربران هیئت مدیره هستند، و چنین سازوکاری برای سازمانها و شرکتهایی مفید است که مسئولیت نگهداری از دادههای کاربران اولویت اصلی آنها نیست. با این حال چنین سازوکاری با مشکلاتی همراه است. ممکن است کاربری از قوانین سرپیچی کند. در حال حاضر هیچ مکانیسمی وجود ندارد تا کاربری را اخراج کرد که به طور پیوسته اطلاعات نامعتبری به زنجیره بلوکی وارد میکند. همچنین نمیتوان کاربری را اخراج کرد که راهی برای سلب اعتماد دیگران یافته و از این طریق سود میبرد. برای حل این مشکل ذینفعان باید به دنبال پیادهسازی ساختاری منطقی و درست باشند که به بهترین شکل پیادهسازی شده باشد، تا هیچ کاربری نتواند خط مشی ها را دور زده و استراتژیهای سودجویانه خود را دنبال کند.
در زنجیرههای بلوکی ارتقا و به روزرسانیها رویکردی داوطلبانه دارند. گسترش پذیری آنها نیز مشکل دیگری است. زیرا دادهها به جای اینکه روی سروری مرکزی قرار گرفته باشند، در هزاران مکان مختلف ذخیره شدهاند. پردازش تراکنشهای چنین ساختارهای داده ای به مرور زمان بسیار زمانبر و هزینهبر خواهند شد.
در نهایت به طور کلی اگر صاحب شرکتی هستید که خدمات متمرکز ارائه میکند، زنجیره بلوکی نمیتواند کاری را که یک سامانه متمرکز برای شما انجام دهد ساده تر و کمهزینه تر کند. اگر فقط به این فکر هستید که سرویسهای غیرمتمرکز را ارائه کنید، بیشتر در حال فریب خود هستید. زیرا سامانه شما به احتمال زیاد مستعد نقاط شکست و خرابیهای مستتر زیادی است.
” این مطلب را نیز از دست ندهید: بررسی کاربردهای بلاکچین در دنیای واقعی
زندگی بدون نهنگ ممکن نیست.
وقتی اولین قایقمون رو درست کردیم، انقدر بزرگ بود که صفتش نهنگ شد. بین خودمون همش بهش میگفتیم "نهنگ". بعد از مدتی تصمیم گرفتیم کارمون رو توسعه بدیم. مدتی بود که از هم دور افتاده بودیم. یادمه که من تلفنی اسم شرکت رو از رئیس فعلی شرکت یعنی فاطمه کوهی پرسیدم. اون هم اسم نهنگ رو پیشنهاد داد. اینطوری شد که شالوده اصلی اسم شرکت بنا گذاشته شد. در طول زمان این انتخابمون تثبیت شدو هر روز ما از انتخاب اسم "ای نهنگ راضی تر بودیم". موقع ثبت شرکت ها برای راضی کردن ادارات الکترونهنگ رو تحویل دادیم. به مرور زمان با سخت گیری هایی که از طرف سازمان صورت گرفت این اسم به "الکترونهنگ فاطر سماوات" کامل شد.
یکی از روزهایی که تو آزمایشگاه بودم، دانشجوی ترم بالایی استادم این رو در جواب بهش گفت. استادم از دانشجو پرسیده بود که چرا تو از خودت موقع دفاع تعریف نمیکنی؟!
واقعیت اینه که این روزا مشک خودش لازم نیست ببوید و بقدری جنس تقلبی تو بازار با تبلیغات و بسته بندی زیبا وارد شده که وقتی هم تو خودت به تنهایی منتظر باشی که ببویی، جای اون همه بوی تقلبی و لایت به عنوان نقطه ای و یا سوزنی در انبار کاه هم امکانش خیلی پایینه که دیده بشی. البته این واقعیت رو هم این روزا خیلی ها قبول دارن. مثلا همین چند روز پیش که من از سفر طولانی مدتم برای گرفتن یک موقعیت کاری اسپاسم پا گرفته بودم و درست موقعی که میخواستم موقعیت رو بگیرم کارفرما دچار تردید شده بود. وکیل کارفرما میگفت که در آخرین لحظات اسم منو سرچ کرده و نتیجه خوبی هم با گذاشتن اسمم کنار «دکتر» نگرفته. البته تا حدی حق هم داشت، چون من دکترام رو تازه گرفته ام. خودش البته بلافاصله گفت که موکلش هم که برای خودش دکتر خبره ای بوده چندان تو اینترنت محبوبیت نداره. خلاصه اینکه ما اسپاسم پا گرفتیمو کلی خرج کردیم و در نهایت با آقای پزشک هم برای کارمون به توافق نرسیدیم. هرچند این به توافق نرسیدنه امری عادیه.
این روزا ما مشغول تغییر مکان به یک جای صنعتی تر هستیم. به طور کلی یکی از علایق اصلیمون هم همواره تغییر مکان به جاهای صنعتی تر بوده. با این وجود از نظر حضور در وب هم خیلی بیکار ننشسته ایم و هم چنان نسخه های مختلف نشریه نهنگ نو رو منتشر میکنیم. امیدوارم به زودی زود با گرفتن نتایج بیشتری اینجا بیاییم.
زمانی که برای کنکور ارشد میخوندم سال 1387 بود. اون زمان جومونگ میداد و من یک ضرب ارشدم رو دولتی قبول نشده بودم. برای اولین بار باید یک سال تموم پشت کنکور میموندم؛ میرفتم تو اتاق و دور تلویزیون رو تقریبا خط کشیده بودم. نباید از جام ت میخوردم. از راه حل هام این بود که رادیو گوش کنم. میزدم رادیو جوان و مخصوصا بعدازظهرها که هوا برای تفریح خیلی خوب بود دلم رو با صدای مجری های برنامه طنز اون موقع خوش میکردم. یک مدت کوتاهی گذشتو من داشتم زمان پشت کنکور رو سپری میکردم. تا اینکه یک روز آخر برنامه که کلی خندیده بودم تهیه کننده، شعر معروف خداحافظ ای داغ بردل نشسته رو گذاشت. کلی تو ذوقم خورد. فکرش رو بکنید، بعد از اینکه کلی خندیدین یکی بگه دیگه تموم شد و حالا شاید روزی نه به این نزدیکی ها شروع بشه. بعد، اون هم با اون شعر بسیار غم بار خداحافظ. گریهام گرفت. روزهای بعد همون ساعت فکر دیگه ای کرده بودم. من همینطوری نمیتونستم بشینم فقط سرجام. اون روزها گوشی من نوکیا بود. یک گوشی نوکیا داشتم که سه تا بازی داشت. بازی Miki’s world رو انتخاب میکردم و با آهنگی شبیه جیغ جوجه مثل سوپرماریو دنبال هدف بازی بودم که پیدا کردن تاج فرشته بود. پسربچهای باید از بین ابرها که رعد و برق و خداهای ابر و آسمان داشت باید میرفت بالا و برای رسیدن به مراحل بالاتر فقط یک راه داشت. کل بازی با یک پوستری شروع میشد و داستانی که مثل یک انیمیشن اجرا میشد. اون زمان من شروع کرده بودم به ساختمان گسسته خوندن. گزارههای ساختمان گسسته مثل گزارههای داستان بازیم میموندن. اون روزها از بهترین روزهایی شدن که تکرار هم قرار نبود بشن. بعدها به فکرم افتاد که منهم بازیای بسازم با داستانی که شاید روزی کسی بخواد بهترین لحظات زندگیش رو باهاش پر کنه. یک سری بازی هست و مجموعهای انیمیشن که قراره مثل بازی Angry Birds به صورت فصلی دنبال بشن. گامهای نخستین برداشته شده و بازی و انیمیشنهای اولیه آماده شدهاند.
نسخه اولیه این بازی رو میتونید از اینجا دانلود کنید. این نسخه اپلیکیشن اندرویده و قبلا یک نسخه آزمایشی ازش منتشر شده بود. فعلا گزاره بازی هم اینه که شما باید به عنوان نهنگ آبی توآتای در قفس رو نجات بدین (Toata & Blue Whale). ویدئوهای انیمیشها هم قراره به ترتیب و فصل به فصل ارائه بشن. بعضی از اونها هم از قبل آمادهاند. فعلا این بازی رو تقدیم به پشت کنکوری های عزیز میکنم.
الآن 5 سال میشه. 5 سال پیش در چنین روزهایی تیم ما در حال شرکت در مسابقات شناورهای هوشمند شریف بود. برای اقامت و شرکت در چند روز مسابقات رفته بودیم سوییت. یکی از اعضای تیممون با مادرش اینا اومده بود و ما سر صبح میخواستیم قبل از مسابقه یک تست از شناورمون بگیریم. چون بقیه خواب بودن تصمیم گرفتیم بریم آشپزخونه. اونجا لباسشویی و گاز روشن بود. ولی خوشبختانه یک پریز اضافی داشت. شارژر باتریمونو برداشتیمو رفتیم که بزنیمش به برق. مبدل AC-DC رو هم تست نکرده بودیمو قرار شد همون رو بزنیم به برق. همه چی بود. حتی میخواستیم خود قایق رو هم یک بار راه بندازیم. برای اینکار حموم رو انتخاب کرده بودیم. کلی کار بود که باید انجام میشد. یادمه انقدر کارها طول کشید که وقتی میخواستن از رومه جام جم با ما به عنوان اولین و تنها تیم تمام دخترونه شرکت کننده در مسابقات مصاحبه بگیرن، دیر رسیده بودیمو دیگه وقتی آخرین تلاش هاشونو داشتن برای گرفتن مصاحبه میکردن، ما خودمون علاقه نشون ندادیم قبل از مسابقه با کسی مصاحبه کنیم.
اتفاقا روز مسابقه که در پارک ارم برگزار میشد، یکی از کمبودها کمبود سه راهیو پریز برق بود. واقعا ریسکی بود که در همون فضای مسابقات بخوایم تست هامون رو انجام بدیم.
اینا بعضی از عکس هاست که از آشپزخونه گرفتیم:
این عکس آخریه تاریکی صبح رو نشون میده، و اینکه چند تا دمپایی در اتاق داشتیم. عکس های دیگه هم از فضای آشپزخونه گرفته شده اند. آخر مسابقات بقدری عجله ای کار کردیم که اصلا یادمون رفت باتری رو از Speed Control ها جدا کنیم. فقط به برگشت فکر میکردیمو یکیمون هم همون جا ازمون جدا میشد بره شهر دیگه درس بخونه. این شد که کمی بعد از مسابقات با یک باتری لیتیوم پلیمری باد کرده خطرناک مواجه شدیم. همون موقعش هم باتری رو گرون ه بودیم (هفتصد هزارتومن). بقدری ناراحت شدیم که همینطوری مفت دادیمش مغازه ای که ازش باتری و دسته کنترل و اینجور چیزا رو گرفته بودیم. الآن که بعد از تحریما و افزایش قیمت طلا و سکه خیلی گرون شده و همون باتری خطرناکش هم خیلی با ارزش تر از قبلش میشد.
درباره این سایت